روزگار غریبی است نازنین…
9 ژوئن 2011
شب تاب ها را بنگر…
چگونه در شبِ تاریک خودنمایی میکند…
این است رسم زندگی،نقطه ای روشن شو در ظلمات…
دریاب این نقطه را…
سخت است دریافتن این نقطه ها !
=====================================
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾-نون سوگند به قلم و آنچه مىنويسند (۱)-سوره قلم آیه (1)
=====================================
17 ژوئن 2011 در 09:40
من به برق کنج چشمها بیشتر دلخوش
تا به برق بر جهیده بر آسمان
همین
پی نوشتتون سر درد برایم به ارمغان آورد چقدر ناگهان تلخ
21 ژوئن 2011 در 20:20
عجیب تر از تلخ بودن…کلمه ای دیگر برایم میابی؟؟؟ وای خدایا باید به کجا پناه ببریم از این همه دورنگی در یک جسم…به کجا پناه ببریم از بین این نقاب ها…
گیجم !!!
میگویی به برق چشمان دلخوش تری…اما آسمان که دروغ نمیگوید ولی اتفاق افتاده که همان چشم ها هم دروغ بتابانن…کدامشان را باور کنم ؟! چشمان فریبنده و دل نواز یا یکدستی آسمان ؟؟؟!!!
3 ژوئیه 2011 در 10:02
سلام دوست قدیمی.
بعد مدت ها نبودن و احتمالا فراموش شدن با مطبی به روزم . منتظرت هستم …
12 دسامبر 2011 در 03:18
سلام
سرنوشت غریبی است
اما ………………
گاهی زود دیر میشود
25 دسامبر 2011 در 06:39
بله گاهی چقدر زود دیر می شود…