مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟!
4 سپتامبر 2010

بابا آب داد…
بابا نان داد …
بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد!
بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد !
خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند!!!
دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند!!!
و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد…
مامان، زوجه
مامان، ضعیفه
مامان، عفیفه
مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و رفت بیرون …مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند…
بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد!
کسی میفهمد!
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود…
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام. مامان،افسانه،لیلا
بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد…
بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد!!!
بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود…
بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد…
مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت … مامان برگشت!
کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد…
آبرو یعنی مامان ساکت باشد. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد…
بابا «پرسپولیس» را دوست دارد…
بابا «آنجلینا جولی» را دوست دارد…
مامان، کار…
مامان، پیکار…
مامان، سرشار از پیکار…
مامان، زندان، بیمار، تب دار…
بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد…
مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد!
ندارد…
ندارد…
ندارد…
مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد!
بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد!!!
مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند!!!
نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد…
باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند…
بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،
بایدخدا را شکر کنیم…روزی هزار بار…
روزی هزار بار که بابا داریم…
نمیدانم!
مامان خدا را دوست دارد…
آیا خدا هم مامان را دوست دارد؟!!!
4 سپتامبر 2010 در 23:26
واقعا قشنگ بود و تاثیر گذار
به بلاگم هم سری بزن
5 سپتامبر 2010 در 00:34
این است جامعه دینی
9 سپتامبر 2010 در 18:14
بابا بندده خدا صبح تا شب جان می کند.
بابا برای نان درآوردن بابایش در می آید.
مامان خرج کردن دوست دارد.
مامان چشم و هم چشمی دارد.
بابا و مامان داستانشان سر دراز دارد. به این راحتی های نمی شه یکی را محکوم و دیگری را مظلوم نشان داد.
البته لایحه حمایت از خانواده از نظر همه ما محکوم است!
9 سپتامبر 2010 در 22:54
باشد محکوم نمیکنیم فقط بیان میکنیم.
همین…
بله فرق است…
فرق است بین مامان های پیکار تا مامان هایی که خرج کردن ،زیبا زندگی کردن ،آرام زندگی کردن…
فرق است بین مامان هایی که تو کیفشون لقمه یِ نون پنیربچشونه .و مامانهایی که لیست خرید جدیدترین و گرون ترین لوازم آرایش،لباس و…
فرق است بین باباهایی که به قول مامانبزرگ ها تا بوق سگ کارکردن یا باباهایی که تا بوق سگ چشم چرانی میکنند…
فرق است بین باباهایی که سر چهار راه منتظر یه دست فروشن تا یه شاخه گل برای شاخه نباتشون ببرن یا باباهایی که فقط از صورتشون چشمان شهوتیشون تو ذوق میزنه!
وهزاران فرق دیگر ! ما فقط بیان میکنیم…
و خدا علم گیرنده تر و علامت دارتر از همه ما به این فرق ها…
10 سپتامبر 2010 در 06:23
سلام عزیزم !!!!
خوبی ؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی نظرت رو دیدم !!!
عیدت مبارک !!!
عباداتت هم انشاالله قبول حق باشه !!!
چند وقتی نبودی !!!!
به هر حال خوشحالم که برگشتی !!!
پستی که گذاشته بودی خیلی زیبا و تاثیر گذار بود !!!
همونطور که دکترعلی شریعتی خطاب به مردان می گوید: زن عشق میکارد و کینه درو می کند.. دیه اش نصف دیه توست ومجازات زنایش با تو برابر.. میتواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن 4همسر هستی.. در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو.. او کتک میخورد وتو محاکمه نمیشوی. او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب میکنی.. او درد میکشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.. او مادر میشود و همه جا میپرسن نام پدر.. او هر روز متولد میشود؛عاشق میشود؛مادر میشود؛پیر میشود و میمرد و قرن هاست که او عشق میکاردو کینه درو میکند..
البته همونطور که خودت گفتی فرق هست بین پدران زحمت کش و پدران بی خیال !!!
البته من حتم دارم زن های امروزی کم کم دارن یاد میگیرن که گلیم خودشون رو از اب بکشند بیرون …
اما زن در تاریخ و حتی بعضی جاها در اسلام ضعیف شمرده شده و امیدوارم در اینده اینطور نباشه …
ولی این باعث نمیشه تا کار بعضی از زن ها رو توجیچ کرد !!!
به هر حال خوب و بد همه جا هست …
ممنون که سر زدی بهم عزیز …
و بابته حرف های امیدوار کننده ات هم یک تشکر ویژه !!!
یا حق …
10 سپتامبر 2010 در 16:10
درود
با احترام به نظر شما و دیگر دوستانمان باید عرض کنم تهوع آورترین فعل دنیا این است که ذات انسانها را با منصبشان بررسی کنیم!
مادر خوب.
پدر بد.
پسر گرگ.
دختر بره.
پس کی میخواهید درک کنید هر انسان فقط یک انسان است و باید با انسانیتش شناخته شود؟ چه زمان میخواهید بفهمید عیار انسانیت با جنسیت و ملیت و مذهب سنجیده نمیشود؟
زنان از صبح بیدار میشوند و میگویند «حق زن»!
از مردان طلب میکنید حق ناحق شده خود را؟!!!
این مرز بندیها فقط و فقط به تبعیض بیشتر دامن میزند!
14 سپتامبر 2010 در 16:26
بله انسانيت…
فقط انسان را بايد به خاطر انسانيتش سنجيد و فهميد…
بله من هم اين حرف ها را دوست ميدارم!
حرف هاي زيبا و قشنگي است!
ولي متاسفانه فقط حرف است ميخو جان…!
اما كمي شعار نيست!حتي در زندگي و اجتماع روشنفكران…
خودتان قضاوت كنيد!
10 سپتامبر 2010 در 18:02
به این میگن ترازو و میزان…
که البته این هم یه طرف داستان هست!!!
10 سپتامبر 2010 در 19:18
سلام فاطمه جان خیلی زیبابود.بااینکه الان قرن 21ولی
هنوزهم بایدشاهدتبعیضات غلط باشیم ونگاههای غلطی که
به جنس زن میشه..تاحرفی زده میشه میگن احساس توبه
عقلت سیطره داره تونمیتونی…بله تبعیضاتی توخلقت زن
ومردهست هم ازلحاظ فیزیولوژی هم روانشناختی کسی منکر
نمیشه ولی واقعابایداین تبعیضاباعث نادیده گرفتن و
پایمال شدن حقوقش بشه!..نمیدونم…
10 سپتامبر 2010 در 20:15
به هر حال این مطلب بدتربن نوع مرد و بهترن نوع رن رو نشون می ده!
غیر منصفانه است
13 سپتامبر 2010 در 09:17
Salam Fateme Golam halet chetore?
Webloge ghashangeto didam!
montazere baghiyeye matlabat hastam
har vaght up kardi khabaram kon azizam
Doooset daram
Niloufar
13 سپتامبر 2010 در 16:02
به نظرم فوق العاده نوشتی!!!! میخو جان مساله تبعیض و این حرف ها نیست بلاخره یه وقتی این اعتقدات این طرز فکر ها این تفاوت های بین زن و مرد باید تغییر کنه اگر حرفی نزنیم که نمیشه!
14 سپتامبر 2010 در 12:17
سلام
اول بگم از نظرهای شبیه نظر اول که به نام علی گذاشته شده وحشت ناک متنفر (واقعا قشنگ بود و تاثیر گذار
به بلاگم هم سری بزن)
مخصوصا واسه همچین پستی !
معذرت فضولی کردم .
-
و اما این پست : انقدر پتک نکوب
به خدا انقدر ها هم ما چشمهایمان را نبسته ایم .
گاهی خوب میبینیم چقدر خوشحال میشوید از دیدن یگ گل روز برای تقدیم یا اشک برای گاهی مدتها دوری .
انقدر پتک نکوب
به خدا دنیا سندان شده و ما آهن میان این پتک و سندان
یاد شعری از شاملو افتادم :
درخت با جنگل سخن ميگويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن ميگويم
نامت را به من
بگو دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه های تو را دريافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهايت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گريسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيباترين سرودها را
زيرا که مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دير يافته با تو سخن ميگويم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با دريا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن ميگويد
زيرا که من ريشه های تو را
دريافته ام
زيرا که صدای من با صدای تو آشناست
-
چیزی غمین تر این نیست که نوشته ای
و چیزی زیبا تر از این نیست که شاملو گفته است .
همین
14 سپتامبر 2010 در 16:17
دريافته ام
زيرا صداي من با صداي تو آشناست…
زيرا كه من ريشه هاي تو را
دريافته ام…
شعرهايش را دوست مي دارم…
17 سپتامبر 2010 در 03:17
سلام عزیز !!!
خوبی ؟؟؟؟؟
اومدم تا دعوتت کنم تا از اولین قلم این رهگذر در خانه ی جدیدش دیدن کنی !!!
چرا کم پیدایی ؟؟؟؟؟؟
منتظر حضور گرمتم !!!
یا حق …
18 سپتامبر 2010 در 14:58
سلام عزیز !!!
خوبین ؟؟؟
به سلامتی ، سفر خوش گذشت ؟؟؟
خوشحالم که برگشتین …
دوستان خوبی مثل شما ارزش به یاد بودند رو دارن …
منتظر نظرت هستم …
یا حق …
20 سپتامبر 2010 در 04:02
سلام عزیزم !!!
حال شما ؟؟؟
امدم تا بگویم بنده اپ کردم !!!
خیلی خوشحال میشم اگه سری بزنید !!!
منتظر حضور گرمتان هستم مانند همیشه !!!
یا حق …
21 سپتامبر 2010 در 07:44
نمی دونم چرا گریبان مان را ول نمی کنه این اب و نانی که بهایش اسارت وجود است.شاید این پیله ها را خودمون می بافیم با همین دستهایی که خسته است از اسارت!!!
22 سپتامبر 2010 در 06:51
شاید!
شاید این پیله ها بهانه ای باشد برای نو شدن!!! شاید پروانه ای زیبا و آرمانی بیرون آید از پیله روزی…!
روزی بیرون خواهد آمد…میدانم!
24 سپتامبر 2010 در 09:58
آدرس جدید حقیر http://www.faridsalavati2.persianblog.irگل
25 سپتامبر 2010 در 17:08
سلام فاطمه جان.همون طور که قول دادم باید میامدم و نظر میدادم.جالب بود به خصوص همین پستت.درد جامعه است دیگه…
25 سپتامبر 2010 در 17:18
یادم رفت بگم،
مامان خدا را دوست دارد وخدا هم قطعا مامان را دوست دارد و عاملان تبعیضات را در آینده ای نه چندان دور به سزای اعمالشان میرساند.
26 سپتامبر 2010 در 22:24
بابا خسته است . بابا کار کرده.مامان مفت خورده. مامان در خانه چکار میکند؟! چرا غذا دیر آماده شده؟! مامان باید مهر بورزه! بابا میتونه چندین زن بگیره!!!
این افکار توسط جمهوری اسلامی به قلب های مردان ایران زمین رفته. ولی یه روز پاک میشه شک نکن .
از وبلاگت خوشم اومد میذارمت تو پیوند هام اگه تو هم حال کردی این کارو بکن
27 سپتامبر 2010 در 19:44
من از آن میترسم که از ذهن ها پاک نشود!
من از آن میترسم که انسانی به خاطر انسان بودنش له شود!!!
من از آن میترسم این حیوان ناطق فقط به دید حیوان به او نگاه شود…!
26 سپتامبر 2010 در 22:33
سلام عزیزم ، از این به بعد میخونمت ..
28 سپتامبر 2010 در 10:46
سلام عزیزم !!!
خیلی خوش حال شدم سر زدید !!!
خوبید ؟؟؟
من هنوز قصد سفر کردنم را نمی دانم !!!
در شک و دودلی مانده ام !!!
برای ادامه راه این سفر ترس عجیبی دارم !!!
نه همسفر را می خاهم نه مقصد را !!!
هنوز نمیدانم از این جان بی ارزش چه می خواهم !!!
راستی همین امروز یک پست گذاشتم !!
مثل اینکه سرتان شلوغ است و وقتتان تنگ !!
به هر حال منتظر حضور دوست خوبم می مانم !!!
یا حق …
6 اکتبر 2010 در 17:18
وقتی به دیدارش رفتم آنقدر که برای فرهنگ و موسیقی و هنر به یغما رفته این کشور نگران است از درد و بیماری خود نگران نیست[ناراحت]
15 اکتبر 2010 در 19:46
خیلی دیربه دیر آپ میکنی ! دل ما طاقت دوری نداره . به ما سر بزن…
16 اکتبر 2010 در 20:05
معذرت همراه عزیز…
کمی سرم شلوغ است و در پیله ی خود گرفتار!
خواهم نوشت.
زنده باشید سبز اندیش صلح طلب.
18 اکتبر 2010 در 01:26
فاطه بزرگوار
از اينكه در غيبت روحي و جسمي ام! و به قول تو پيله ي مادي و معنوي، يادگاري اي از احساس لطف و ياد در وبلاگ گذاشتي هزاران بار سپاس.برخي نكته سنجي ها و ياداوري هاي لبريز از مهر، در دل براي هميشه به خاطر مي مانند.
هميهش از اين تفكيك ها و صف بندي هاي مرد و زن و تقابل ها و رو در رو قرار دادن ها دل خوشي نداشته ام. عقيده دارم وقتي انسان زجر مي كشد،وقتي نوع انسان تحت ظلم و ناعدالتي است، وقتي نوع انسان گمشده معنويت و رستگاري و فلاح دارد، ارجح تر و مقدم تر آن است كه ابتدا فارغ از جنسيت براي درمان و رفع دردهاي انساني تلاش كنيم و قلم بزنيم و انديشه كنيم. هر چند جفاها و محروميت ها و رنج هاي به حق زنان و دختران نه تنها سرزمينم، بلكه تمام عالم را مي پذيرم و بسيار مهم ميدانم. اما ابتدا براي نوع انسان همت رفع رنج و الم و سختي بكنيم، مطمئنا زنان نيز در دنباله آن وضع بهتري خواهند داشت.
چرا كه در مملكتي كه مرد و زن به يك اندازه تحت ستم و رنج و بهره كشي و لگد مال كردن حقوق انساني مشتركنتد، اين گونه سخن راندن مطلوب بدخواهان و زورگويان به هر دو آنهاست. سخن ارجح تر امروز، فرياد دادخواهي و روشنگرانه تضييع و زير پانهادن حقوق مصرح و انساني و مشترك هر دوي زنان و مردان برجسنته و فرهيخته امروز ايران است.
23 اکتبر 2010 در 00:22
ممنون از گهگاه حضور هاي پررنگ و غني ات
23 اکتبر 2010 در 14:07
سپاس فراوان*
23 اکتبر 2010 در 18:12
سلام و درود برشما
زیبا نوشتید و کاش دیده میشد این همه ظلم آشکارا و البته کاش درک میشد…
موفق باشید
24 اکتبر 2010 در 22:02
کلیپ طبیب عشق[گل]
14 دسامبر 2010 در 15:50
دلم گرفت… حرف راسته چی می شه گفت