رمضان ماه بنده ی خدا…
12 اوت 2010
رمضان …
شب های قدر…
شاید ماه ترک خودی ها و منیت ها شاید…
شاید از فرش الهی به عرش الهی برسیم…شاید!
نمیدانم چرا ولی هر چه سعی کردم مطلبی بنویسم نشد!گویی کلمات هم در برابر این حس و حال کم می آورند!آرام و قرارم را گرفته!چرایش را نمیدانم!
حافظ را باز کردم:
حافظا می خورو رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر نکن چون دگران قرآن را
چه رندانه سخن می گوید!
ریا همان چیزی است که حافظ خود را ملزم به مبارزه با آن کرده است تا جایی که چون ملامتیه ننگ بدنامی را به جان خرید و عده ای او را متهم به میخوارگی کرده اند.همه را به جان خرید چون چیزی که بدست می آورد فکر کنم بالاتر از این سخنان است …در عرش میتوان یافت. از منظر او می خوردن و رندی کردن بهتر ازداو تزویر قرار دادن قرآن است…خیلی بهتر!
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد!
اگر چه اندیشه عرفانی حافظ و توجه او به عوالم عرفانی او بر هیچ حافظ خوانی پوشیده نیست اماپاردوکسی در اشعارش میبینم!که توجه همه را به خود معطوف میکند و حتی گاه افرادی را به اشتباه و داوری سطحی و برداشتهای زمینی از آن انداخته است.پیش داوری که همیشه وجود دارد! حسم این اشعار را اینطور نشان داد:
زان می عشق کران پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی…
—– —— —— ——- ——- ——– ———
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه پیمانه بده گو رمضان باش…
—– ——- ———- ———- ——— ———
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
——– ——– ——– ———- ———- ——
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی به جام رفت
——— ——— ——— ——— ——– ——–
گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست
از می کنند روزه گشا طالبان یار
حافظ عموما همه تعابیر مربوط به روزه را با طنز مخصوص خود در مقابل ریاکاران بکار برده جز یک مورد از چهار مورد تکرار شب قدر در اشعارش، در بقیه موارد از آن به تجلیل و احترام یاد کرده چرا که خود را را مدیون و مرهون چنین شبی می داند:
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر کزین تازه براتم دادند…
——– ——– ——— ———- ———– ——–
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سر خوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
——— ——— ———- ———- ——— ———
شب قدری است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر*
——- ——- ——– ——– ——- ———- ——–
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است؟!
نه اینجا قصد حافظ شناسی داشتم نه چیز دیگری،فقط خواستم این حس خوب و عرفانی ام را هم به شما انتقال دهم و با حافظ کمی خاص تر این رمضان را پشت سر بگذاریم،همچون رمضان های سال های پیش!!!رمضان می آید و می رود ولی ما هنوز …بگذریم…

13 اوت 2010 در 00:09
سلام فاطمه جان . خوبی عزیزم . ممنونم که وبلاگم اومدی . خوب برام جالب بود که خیلی وقت بود که می اومدی و حرفی نمی زدی . می خوام لینکت کنم . ولی نمی دونم با چه اسمی . خودتون بهم بگین .
13 اوت 2010 در 08:11
سلام فاطمه عزیزم.شاید این روزها روزه می گیرم با این دعا که :
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند.
امیدوارم بشه به خودمون نگاه کنیم می تونه این روزا فرصت خوبی باشه.البته اگه این کار و زندگی بذاره!
13 اوت 2010 در 12:16
سلام فاطمه جان . خیلی ممنونم . شما به به من خیلی لطف دارین . من شما رو به اسم حرف هایی از جنس نگفتن لینک کردم . این رو نوشتم که در انتخابش هر دو شریک باشیم . بازم ممنونم که سر می زنی . موفق باشی
13 اوت 2010 در 12:49
البته به نظر من از این پست فقط حافظ شناسی می شه برداشت کرد…
کلا جالب بود…دارم زور می زنم شعراشو حفظ کنم…توی ابن ماه ممکن به درد بخورن!
در ضمن اونجوری هم که جنابعالی نوشتی ما اغتشاشگر نیستم!!
14 اوت 2010 در 08:44
سلام
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند.
بجز کامنت اخیر مطلب جدیدی دریافت نکرده ام.
هرکسی از ضن خود شد یار من
15 اوت 2010 در 00:49
خواندم اما حرفهایم را با خودم بازگو میکنم
به خودم میگویم
ایمان داشته باش
همین
20 اوت 2010 در 13:25
راستی اگر دوستان با آقایان ده نمکی و پناهیان ارتباط دارند .ازشان بپرسند این اثر کار کیست؟
21 اوت 2010 در 00:34
هنوز هم از تكانه موج شنيدن اين مناجات، در لرزش و خروشم. فقط 40 دقيقه از اين انبوه سرگشتگي و هياهو و شلوغي به اسم عمر را به شنيدن مناجات اين صفحه اختصاص بدهيم. حتما گوشه اي تنها بنشين، سيل انبوه مشغله ها كناري بگذار، تنها و دلارام، فقط اين كلمات محمد نوري زاد را از صداي گيراي خودش بشنو.
. چند روز بعد مطلبي در موردش خواهم نوشت و دريافت هايمان را به اشتراك خواهيم گذاشت.
تنها 40 دقيقه! به ما براي اين گونه دقايق فرصت حيات داده اند. من هنوز از شنيدنش در نشئه ام!
آدرس: http://danaei.info/?p=374
در مورد مطلبت حتما خواهم گفت. اما فعلا درياي كلمات خالصانه مناجات نوري زاد درياب.
22 اوت 2010 در 11:45
سلام !!!
آنقدر از زندگي دلتنگ و دلگيرم
كه روز مرگ خود را جشن مي گيرم …
نفس کشیدن هم قیمتی شده و سخت …
التماس دعا …
22 اوت 2010 در 18:46
سلام دوست عزیز !
خوبین ؟؟؟
ممنون که سر زدین ، داستان قشنگی بود !!!
خدا کنه هیچ کس مثل اون مرد بی عقلی نکنه !!!
راستش من چند وقتی هست که از خدا خواستم که یه نشونی بهم بده از خودش ، این داستان رو که خوندم ترسیدم خدا به من نشونه داده باشه من نفهمیده باشم !!
خددا کنه اینجوری نباشه …
التماس دعا …
24 اوت 2010 در 01:07
سلام دوست عزیز !!!
خوبین ؟؟
ممنون که سر زدین !!!
و یک تشکر دیگه بابته دلگرمی که دادین !!!
خدا کنه همینی باشه که شما میگین !!!
یک جورایی امید وار شدم به خودم !!!D:
خوش حال میشم اگه بازم سر بزنین !!!
موفق باشین !!
التماس دعا …
25 اوت 2010 در 16:40
سلام دوست عزیز !!!
خوبین ؟؟؟
ممنون بابته نظری که گذاشتین !!!
چشم !!!
همین امروز یک اپ میذارم !!!
اگه بازم سر بزنین باعث دلگرمیه منه برای ادامه ی کار !!!
ما هم سعی می کنیم سبز بمانیم !!!
التماس دعا …
26 اوت 2010 در 00:03
فاطمه بزرگوار
حافظ آن چنان طبع رميده و مشتاقي دارد كه تحت تاثير افكار حكيم نيشابور ، خيام، ميخواهد عمر را غنيمت شمرد و امروزش را از دست ندهد و همه چيز را تجربه كند. و گاهي آنچنان در اين غنيمت شمردن پيش ميرود كه ميگويد گرچه ماه رمضان است اما جامي بياور. اين دم غنميت شمري حافظ البته مثل خيام به نگاه عبث و موهوم پنداشتن و پوچ انگاري نمي رسد، اما در اين بعد به شدت به افكار خيام نزديك است.
خدا كند در اين ماه، چون به رقص درآورندمان، از هر رقعه دلقمان هزاران بت نيفتد ! هزارن بتي كه با حجاب ريا در دلمان پنهان است.
بيفشان زلف و صوفي را به پا بازي و رقص آور/ كه از هر قعه دلقش هزاران بت بيفشاني.
در زمنيه ادبيات آن دوستان ارزشي مان، عيبي ندارد. هر كس با كلمات و شيوه سخن گفتنش محشور ميشود. اينان هم با اين ادبيات زمخت و خون چكان و معوج! شان. كه البته اگر غير از اين بود، بايد تعجب ميكردي . اگر استدلال، منطق، انصاف، اگاهي، روشن بيني، ادب، خوش زباني، نرم خويي را ميديدي بايد در اين پرستش بت گوشتي شان تعجب ميكردي. در حالي كه اينها همه قابل تصور ند و غير منتظره نيستند.
اينان زندگي را در چهارچوب تندروي و تخطئه و ترور شخصيتي مي بينند و جز اين مشغله و دردي ندارند. با انسان هاي عميقا متوسطي مواجهيم، نبايد خشمگينشان كرد! مدارا و مدارا و مدارا . هيچ گاه سروري اينان در طول تاريخ دوام نداشته است
27 اوت 2010 در 10:25
با دوستان مروت
با دشمنان مدارا
بله علی آقا،درسته،به نکته زیبایی اشاره کردید.
رحمت خداوند بر شما*
26 اوت 2010 در 15:38
سلام فاطمه خانم !!!
خوبین ؟؟؟
باز هم اپم !!!
خیلی خوشحال میشم اگه بهم سر بزنید !!!
یا حق …
27 اوت 2010 در 10:20
چشم.
حتما سر خواهم زد.
27 اوت 2010 در 11:34
سلام مجدد !!!
ممنون که سر زدین !!!
خواهشا تنبلی و بذارید کنار و هم مطالبتون رو تایپ کنید و هم اینکه چون قراره تند تند اپ کنم باید تند تند بهم سر بزنید D:
بله اما این مطالب حرف دلند و لا غیر !!!
التماس دعا …
28 اوت 2010 در 21:13
سلام دوست عزیز !!!
خوبین ؟؟؟
خبری نیست ازتون !!! کجایین ؟؟؟
اپم !!!
خیلی خوشحالم می کنید اگه سر بزنید بهم !!!
یا علی …
1 سپتامبر 2010 در 14:49
سلام فاطمه ی عزیز اولین بارمه که میام تووبلاگت خداقوت
خداقوت.مطالبت جالبه .حالابیشتربخونم مطالبو تا بهترنظربدم
26 سپتامبر 2010 در 22:35
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر نکن چون دگران قرآن را…
واقعآ جالب بود آوردن این بیت برای ماه رمضون . البته الان که ماه رمضون تموم شده و من تازه با وبلاگت آشنا شدم ولی ایول داره کارت ماشاالله…