رمضان …

شب های قدر…

شاید ماه ترک خودی ها و منیت ها شاید…

شاید از فرش الهی به عرش الهی برسیم…شاید!

نمیدانم چرا ولی هر چه سعی کردم مطلبی بنویسم نشد!گویی کلمات هم در برابر این حس و حال کم می آورند!آرام و قرارم را گرفته!چرایش را نمیدانم!

حافظ را باز کردم:

حافظا می خورو رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر نکن چون دگران قرآن را

چه رندانه سخن می گوید!

ریا همان چیزی است که حافظ خود را ملزم به مبارزه با آن کرده است تا جایی که چون ملامتیه ننگ بدنامی را به جان خرید و عده ای او را متهم به میخوارگی کرده اند.همه را به جان خرید چون چیزی که بدست می آورد فکر کنم بالاتر از این سخنان است …در عرش میتوان یافت. از منظر او می خوردن و رندی کردن بهتر ازداو تزویر قرار دادن قرآن است…خیلی بهتر!


روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

 

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد!

 

اگر چه اندیشه عرفانی حافظ و توجه او به عوالم عرفانی او بر هیچ حافظ خوانی پوشیده نیست اماپاردوکسی در اشعارش میبینم!که توجه همه را به خود معطوف میکند و حتی گاه افرادی را به اشتباه و داوری سطحی و برداشتهای زمینی از آن انداخته است.پیش داوری که همیشه وجود دارد! حسم این اشعار را اینطور نشان داد:

زان می عشق کران پخته شود هر خامی

گر چه ماه رمضان است بیاور جامی…

—– —— —— ——- ——- ——– ———

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه پیمانه بده گو رمضان باش…

—– ——- ———- ———- ——— ———

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت

——– ——– ——– ———- ———- ——

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صراحی به جام رفت

——— ——— ——— ——— ——– ——–

گر فوت شد سحور چه نفصان صبوح هست

از می کنند روزه گشا طالبان یار

حافظ عموما همه تعابیر مربوط به روزه را با طنز مخصوص خود در مقابل ریاکاران بکار برده جز یک مورد از چهار مورد تکرار شب قدر در اشعارش، در بقیه موارد از آن به تجلیل و احترام یاد کرده چرا که خود را را مدیون و مرهون چنین شبی می داند:

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر کزین تازه براتم دادند…

——– ——– ——— ———- ———– ——–

در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن

سر خوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

——— ——— ———- ———- ——— ———

شب قدری است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر*

——- ——- ——– ——– ——- ———- ——–

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است؟!

 

نه اینجا قصد حافظ شناسی داشتم نه چیز دیگری،فقط خواستم این حس خوب و عرفانی ام را هم به شما انتقال دهم و با حافظ کمی خاص تر این رمضان را پشت سر بگذاریم،همچون رمضان های سال های پیش!!!رمضان می آید و می رود ولی ما هنوز …بگذریم…

این ایام مبارک باشد*

 
 

فریادِ سکوت!

7 اوت 2010

فریاد سکوت سر میدهم!

فریاد! سکوت! فریاد سکوت؟!

در ذهنم کنار هم نمینشینند!تناقض دارد…!ولی نه مسمم و با اراده سر میدهم فریادِ سکوتم را…! شاید یک جفت گوش شنوا بیابم برای این فریاد!

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی !

پیداست نگارا که بلند است جنایت…(حافظ)

به فریاد که مینگرم و تصورش میکنم دلم آرام میگیرد…حس تخلیه شدن و سبک شدن و خلاء خاصی بهم دست میدهد ولی هنوز کاملا آرام نیستم!

به فریاد زدن که میاندیشم به یاد جراحت می افتم!

یاد زخم های بر تنم و برتن تو و بر تن مردمم می افتد!یاد درد می افتم…

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست!!!(حافظ)

بیداد میکنم،صدایم را داد میکنم،حرفم را و اندیشه ای که در ذهنم جنبش دارد و زنده است تا شاید آرام شوم…!

کاش فریادم مرا به عرش میبرد،کاش امانم را بریده بود…

دوست ندارند که داد کنم!دوست دارند سکوت اختیار کنم…!!!

آه…کشورم را دوست دارم، ولی کشورم مرا دوست ندارد!!!

سکوت …!به سکوت که میاندیشم ناگاه دلم میگیرد،سکوت در برابر چه چیز؟!سکوت در برابر کدامین گناه و ظلم!میشود سکوت کرد؟!در برابر چنین جراحات و زخم ها و خاطره های تلخ!

آه چه سکوت مرگ آوری…چه سکوت هایی که دیده میشود و هیچ اتفاقی

نمی افتد…چه انسان های زنده ای که بوی مرگ میدهند و ما چه راحت تحملشان میکنیم!خیلی راحت و ساده…!

سکوت تداعی هم جهت شدن با هر اتفاق یا هر جریانی است!هر جریانی باشد،خوب یا بد ولی هم جهت …!حال موافق عقایدمان باشد یا مخالف!

تنفر عجیبی را در درونم احساس میکنم،ولی در این همه سیاهی و ظلمات شعله ای روشن میشود که شاید تمام سکوت ها،سکوتِ قبل از توفان باشد،شاید…

هر چند که با روحیه ام سازگار نیست ولی باید تحمل کرد،دوست دارم فریاد کنم ،داد کنم، بیداد کنم همه کس  را ،همه چیز را،اما نمیشود!

اما هنوز به آن آرامشی که میخواهم نرسیدم!

جمله ای دیگر در ذهنم نقش میبندد…

فریاد میان این هجمه سکوت بی فایده است!

فریادها را کسی نمیشنود!

گوشی نمی یابم!

چه تفاوتی است بین این دو وقتی هیچ کدام به گوش نمیرسد!!!

آری ترجیح میدهم فریادِ سکوتم را داد کنم؟!!!

اما هیچ گاه تسلیم نخواهم شد و فرصت شنیدن ناله یا آخی را بر دلشان خواهم گذاشت…هر چند که تحمل حضورم را ندارند ولی حقیقتی است که تاثیر خواهم گذاشت و این بدان معناست که وجود دارم…

معبودم سپاسگزارم*

جهان پیراست و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم…(حافظ)

—— —— —– ——- ——

پی نوشت:پوزش اگر کمی دیر شد!هنوز درگیر یسری تنظیمات هستم…

شاد و سبز باشید*

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.